
با عشق گناه می کنم ..از این لذت می برم...
....
چه خوب می شد اگه خدا
می گفت که راست پر از گناهست
دروغ می گفتیم که خوبیم
با هم دیگه مهربونیم
دروغ بگم دروغ بگم دروغ بگم
از صب تا شب بخندمو برقصم و ناز بکنم
قصه بگم شعر بخونم جیغ بزنم
یه ماسک خندون روی چهرم بزنم
روز که می شد دروغ بگو
شب که می شد غصه بخور
...
کاش از همه چی بگذرم
هیچ وقت نگم دوست دارم
این حرفا رو تا عمر دارم
هیچ وقت تو گوشت نخونم
تو دل من یه فکری هست
یه رویای حسابی هست
شاید نشه که بدونی
یه روزی حتما می بینیش
ازت می خوام شوکه نشی
جادوگریم رو نکشی
حتی اگه با تمام وجودت هم وجود داشته باشی...
بازم به راحتی فراموشت می کنم :)
نیازی نیست ازت فرار کنم ...
خیلی قوی تر از وجود ناچیز تو هستم :)
متاسفم برات که لیاقت منو نداشتی و نخواهی داشت
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره میاره
توی سینش باور کن
توی سینش باور کن
یه جنگل ستاره داره ..جان جان
یه جنگل ستاره داره...
اون روزا یادم نمی ره
تو ، قصه غصه پنهان مایی
از برای ما و بی ما آشنایی
در دل مایی و سالهاست گریزانی
آرزوی دیرین قلب خسته مایی
آی آآآآآآی عشق گمشده من
کاش لبهای گرم و عاشق تو
قفل سردی بر همه اسرار من بود
...
...
چ
ه
ا
ر
د
ه
وقتی که تو بازم قراره به آشیونت پر بکشی...
چه فایده داره بگم عشق ما فراتر از دیدن همدیگه ست
وقتی که تو تابستون هم برگای درختا زرد می شه...
دیشب با خدا دعوام شد
مریم :دیگه تحمل این همه بی عدالتی هاتو ندارم
خدا: خیلی بی انصاف شدی
دیگه برام اون مریم همیشگی نیستی...عوض شدی
مریم: من عشق گمشدم رو می خوام ...نمی خوام فاسد بشم ...هرزه بشم
خدا: دیگه تحمل گریه وزاری هر شبتو ندارم
......
خدا باهام قهر کرد
حتی تو خوابم هم نیومد
....
زرتشت میگه خدا خیلی سال پیش بالای یه کوه بلند مرد...
مرده یا زنده؟
کدومو میشه باور کرد میون این همه تردید؟
کدومو؟
اکنون بگذار تا بنده تو بیارامد..
زیرا دیدگان من سلام و رحمت تو را دیده اند.
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد..
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو ...
و مضامیر شب اندام تو را
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند
...
انقدر طول کشیده که می شه توش یه عالمه گل اعتماد کاشت
..فکر کنم...